درس ،درس،درس...............و اين هيچوقت تمومی نداره   

وای چقدر خسته شدم...آخه یکی نیست بهم بگه دختر جون آبت کم بود ، نونت کم بود ، دیگه دکترا گرفتنت چی بود؟؟؟ باور نمی کنین برای هر جلسه باید چند تا فصل یک کتاب و چند تا مقاله رو بخونیم و یه خلاصه ازش بنویسیم و دو تا کتاب گنده و قطور هم در طول چند روز بخونیم و نقد و بررسی کنیم....من نمیدونم این همه کوفت و زهرمار برای چی آخه؟؟؟ آخرش دوستام راحت پی اچ دی می گیرن از ایران و مصی هنوز اندر خم یه کوچه هست!!! همش هم تئوری ، تئوری ، تئوری....من هم که توی ایران اصلآ توی دانشگاه تئوری نخوندم...خلاصه این متن های سخت انگلیسی از یه طرف و تئوری های خشک و دوری از خونه و خونواده از طرف دیگه داره منو می کشه. درسته که گفتن:« هر کس که طاووس خواهد ، جور هندوستان کشد » ولی نمیدونم آخه این دیگه چه مدل طاووسه که هندوستان که سهله ، فکر کنم باید براش تا اورانوس و نپتون و پلوتون هم برم...یه طاووس فضایی!!!

الان فقط منتظرم این ترم تموم شه و ده روز تعطیلی و استراحت و خواب و .......واییییی ،کاشکی الان تهران بودم...

لینک
۱۳۸٦/۱۱/۱٧ - کیمیا

   بازگشت   

خیلی وقته که اینجا نیومدم .خیلی درگیر بودم .وقتی می شینم با خودم فکر می کنم که این مدت چیکار کردم ، تازه به این نتیجه می رسم که کار خاصی هم نکردم!!!! پس به نظر شما من کجا بودم و چیکار می کردم؟؟؟عجب دنیای عجیبی شده هاااا....حالا اضلا کسی اینجا انتظار منو می کشه یا نه؟؟؟؟؟

لینک
۱۳۸٦/٥/٢۳ - کیمیا

   دعا   

جند روز پیش خبری شنیدم که روحیم رو خیلی به هم ریخت...دیدن ناراحتی و غم توی چشمهای کسی که خیلی دوسش داری اونهم وقتی که هیچ کاری از دستت برنیاد ، واقعا سخته ،خیلی سخته...این موقع بود که حتی حاضر بودم جای یکی از مهمترین آرزوهامو با شفای این مریض عوض میکردم...دلم می خواست مثل قصه ها یه چراغ جادو پیدا می کردم و غولش می تونست این آرزوی منو برآورده کنه...کاشکی می شد ، کاشکی....خدایا ازت می خوام این مریض عزیز رو شفا بدی یا اینکه حداقل دردش رو تسکین بدی تا دوباره شادی رو توی چشای عزیزترین دوست و همراه دورانِ زندگیم ببینم. الهی امین

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٠ - کیمیا

   نقاب   

چند وقت پیش رفتم سینما فیلم « نقاب » رو دیدم...به نظرم فیلم جالبی اومد...فیلمنامه طوری نوشته شده بود که اصلا نمیتونستی یه دقیقه بعد رو پیش بینی کنی چه برسه به آخرش رو...این فیلم ساخته ی دوم کارگردانش بود و با این حال خوب و متفاوت از بقیه فیلم ها کارگردانی شده بود...برای کسب تجربه هم که خیلی خوب بود به شرطی که باعث بدبینی نشه

لینک
۱۳۸٦/۳/٢٠ - کیمیا

   سفر   

همسفر! ای همسفر!
وقت سخت رفتنه
تکیه گاه خستگی ت
سنگ سینه ی منه

همسفر، مقصد ما
مثل فردا روشنه
بی هراس جاده ها
وقت راهی شدنه

نمی خوام تــو نیمه راه
خستگی چیره بشه به رفتنم
نمي خوام دیوونگی
بشینه مثل یه بختک رو تنم

نمی خوام مردنمو
این کویر بی ترحم ببینه
نمی تونم ببینم
که رو قلبم داره حسرت میشینه

آخر راه من و تو
نگو اینه نگو اینجاس
نگو این کویر غربت
تنها جاي مردن ماست

هنوزم نفس دارم
هنوزم خون تــو رگامه
هنوزم مثل یه خورشید
عکس فردا تـو چشامه

پرم از شوق سفر
ما باید بشیم روونه
هنوزم یه جای امنه
با تو زیر سقف خونه

لینک
۱۳۸٦/٢/۱٧ - کیمیا

   پستو   

دیروز من و مامان رفتیم خیابون شریعتی ،بالاتر از پل رومی و کارمون تا ظهر طول کشید...بعدش که داشتیم قدم زنون میومدیم سمت پل ، و از اون هوای عالی لذت می بردیم ، تصمیم گرفتیم که ناهار رو بیرون صرف کنیم و خلاصه حالی به حولی...اول یه سفره خونه سنتی دیدیم و مامان گفت بریم اونجا ولی از اونجایی که خیلی وقت بود که من میخواستم با مامان برم پستو ، چون همیشه با دوستام رفته بودم و این فرصت پیش نیومده بود ،این پیشنهاد رو دادم و مامان هم زودی قبول کرد... منم که از خدا خواسته ، چون خیلی وقت بود که نرفته بودم (خیلی وقت یعنی ۲-۳ هفته و همونطور که توی یکی از پست های قبلیم نوشتم که این رستوران رو خیلی دوست میدارم ) . خلاصه رفتیم و مامان هم از فضای رستوران و هم از غذاش خیلی خوشش اومد و منم که طبق معمول راویولی با قارچ و سس سفید رو سفارش دادم خلاصه جای همه ی دوستام خالی بود به خصوص دوستای ۵۶ ایم....همش میگفتم به مامانم که اگه ۵۶ ایها اونجا بودن پستو مثل همیشه روی هوا بود....اصلا باور نمیکنین وقتی ما وارد شدیم ، یکی از گارسونها چشمش به در بود که ۸-۷ نفر دیگه با من وارد بشن...

لینک
۱۳۸٦/٢/۱٧ - کیمیا

   فيلم مهمان   

هفته پیش ،بعد از اینکه مامانم ۱۰ بار بهم گفت که با هم بریم فیلم مهمان ، بالاخره من قبول کردم و با هم رفتیم سینما وای نمیدونین چه فیلم چرتی بود‌ (امیدوارم که یه وقت کارگردانش وبلاگ منو نخونه!!!)...یعنی من فیلم به این مزخرفی ندیده بودم...نه فیلمنامه خوبی داشت و نه سر و ته داشت و نه بازی خوب...می تونم بگم امین حیایی یکی از بدترین بازیهاش توی همین فیلمه و یا اون دختر خارجی به نام کرولاین پیج که خیلی لوس و ننر بود...به خدا اگه من و مامانم این دو ساعت توی خونه نشسته بودیم و همو نیگاه میکردیم ، بهتر بود تا اینکه وقتمون رو هدر بدیم...البته مامانم میگه‌:« آدم تا فیلم بد و بدرد نخور نبینه که قدر فیلم خوب رو نمیدونه که ». خوب اینم حرفیه دیگه....راستی میدونین قیافه من وقتی از سینما اومدم بیرون چطوری بود؟؟؟ اینجوری

لینک
۱۳۸٦/٢/۱٢ - کیمیا

   چه زود دیر میشه !!!   

حیف... چقدر زود نخستین ماه از فصل زیبای بهار تموم شد...شما باورتون میشه؟؟؟!!! من که اصلا نمی تونم باور کنم 31 روز به این سرعت گذشت!!! این عمر ماست که میگذره. کاش بتونیم در این مدت کوتاه زندگیمون ، دلی رو نشکنیم و تا جایی می تونیم خوبی کنیم. چقدر زمان زود می گذره و روزهامون به خاطراتمون تبدیل می شن.....روی یه بیلبورد تبلیغاتی که توی چندین اتوبان نصب شده نوشته : خیلی زود دیر میشه ......واقعا همینطوره. خدانگهدار فروردین.

لینک
۱۳۸٦/٢/٢ - کیمیا

   مهمونی های پی در پی   

هفته ی پیش چهارشنبه مراسم نامزدی رضا و نازنین بود که حسابی خوش گذشت و همه ی بچه ها دور هم جمع بودیم. درست چهارشنبه ی بعدش یعنی ۲۹ فروردین ، ندا برای بهرام یه تولد سورپریزی گرفته بود و همه رو دعوت کرده بود خونشون.ما قرار بود ساعت ۷ اونجا باشیم و بهرام ساعت ۸ و بعد مثلا ما همه می رفتیم جلوی در و سورپریز می کردیم. مریم با مهدی و حامد و پولک اومدن دنبال من ولی ما ۲ ساعت توی ترافیک بودیم و ساعت ۸:۰۳ رسیدیم اونجا که متاسفانه دیر رسیدیم و بهرام ساعت ۸ رسیده بود خونه ی ندا. ولی بازم خوب شد که پنج نفر از بچه ها اونجا بودن و آبروی ما رو خریدن...خلاصه ، منظور از این همه روده درازی این بودش که من خیلی خیلی بد عادت شدم...مامانم بهم گفت : احتمالا این هفته چهارشنبه جایی دعوت نیستی؟؟؟!!! منم با پررویی هر چه تمامتر گفتم : نه ، فعلا که نه ، خدا کنه یه برنامه ای باشه وگرنه حوصلم سر میره ( رو رو برم ، سنگ پای قزوینه).....آره دیگه وقتی آدم هی پشت سر هم مهمونی دعوت شه چی می شه؟؟؟ددری می شه دیگه...

لینک
۱۳۸٦/٢/۱ - کیمیا

   عکس مربوط به « يه خاطره از روزهای عيد »   

                     

سلام به همه ی دوستان.این عکس به " یه خاطره از روزهای عید " مربوط میشه.قول داده بودم که اگه مجید به من اجازه بده و عکسش رو برام ایمیل بکنه ، من عکس رو می ذارم اینجا تا ببینین اونروز چه جوری ولو شد روی زمین . خوب حالا این هم عکسش که به دلایل امنیتی ، صورتش رو برداشتم....همین رو هم ببینین خوبه ، خالی از لطف نیست....مرسی از مجید که گذاشت این عکسش رو بذارم توی وبلاگم.

لینک
۱۳۸٦/٢/۱ - کیمیا